جیجی بیلی
امروزیه روز بسیار بسیار عالی هستش، به دو دلیل که دارم می نویسم:

١- چون بالاخره بعد از دو سال و نیم بزرگترین ناراحتی زندگی عشقم تموم شد...
واااااای واقعاً می فهممت عزیزم، بابا جونت بالاخره خوب شد... تمام روزای نگرانیت، ناراحتیت، دپرسیت، بد خلقیت به پایان رسید... خیلی خوشحالم که بابا جونت سلامتی شو دوباره به دست آورده... خیلی....

دیروز شادی تو صداش موج می زد، وقتی پشت تلفن باهام حرف می زد...
حالا لذت یه خواب راحت توی خونه ی پر از آرامش و آسایش و تن درستی و بدون دغدغه رو می فهمی
عزیزم دیدی گفتم همه چی درست می شه؟ دیدی خدا چقدر بزرگه؟
وای عشق زندگی من... امروز یکی از بزرگترین نگرانی های زندگیت رو با هم چال می کنیمو بهت قول می دم که از طرف من هم کاملاً خیالت راحت خواهد بود... من تا ابد وفادار و عاشقت می مونم... هر روز بیشتر از گذشته، حالا این منم که بهت می گم نمی ذارم آب تو دلت تکون بخوره...
عشقم تنها چیزی که از طرف من می تونه آزارت بده خنده های پی در پی منه موقعی که نمی تونی یه مرحله از بازی کامپیوتری هاتو رد کنی...
بهت قول می دم تو این مورد خیلی اذیتت کنم...
2- امشب سومین سالگرد دوستیمونه، نمی دونم بعد از اون هدیه با ارزشی که واسه تولدم بهم داد از این به بعد من چی می تونم بهش هدیه بدم؟؟؟
واقعاً گیر کردم...

هیچ وقت نمی تونم این همه محبت و از خود گذشتگیش رو جبران کنم...

حالا معنای واقعی عشق جلو چشام پر می زنه و منم یه عاشقتم با تمام وجود برات می فرستم تا بالاخره یه روزی به دستت برسه و همه چی بهت ثابت بشه

سومین سالگرد دوستیمون رو بهت تبریک می گم و امیدوارم چهارمین سالگرد دوستیمون توی خونه خودمون به گذشته بخندیم...
سالی که گذشت سرشار از اشتباهات من بود
سالی که سخت می تونم اشتباهاتم رو جبران کنم، سالی بود سرشار از سرزنش های خودم، پر بود از غفلت...سالی بود که از خودم بدم اومد، ولی خوب یه نفرو داشتم که با بزرگی خودش منو بخشید ... صبوری کرد و اجازه داد که با خودم بازی کنم و دستمو ببرم تا بالاخره این مغز کوچیکم بفهمه که چاقو جیزه!
آخه من هیچوقت نصیحت کسی رو گوش نمی دم که این خیلی خیلی بده، همیشه باید سرم به سنگ بخوره تا به حرف عشقم برسم، نمی دونم این گل پسر چرا اینقدر می دونه، البته شایدم من زیادی سر به هوام، و البته لجباز...
پسر عاشقتم




بفهم اینو، اگه تا الان مرتکب بزرگترین اشتباهات زندگیم شدم منو ببخش، می دونم خیلی سخته... اما ایندفعه واقعاً به خودم ایمان دارم که یه آدم دیگه ای می شم،بالاخره بزرگ شدم...
این پیله ای که دور خودم پیچیده بودم رو پاره کردم، به کمک تو... دارم پا به پات تو خوشی ها و ناخوشی ها قدم بر می دارم... خودمو ثابت می کنم... تنهات نمی ذارم... دیگه بزرگ شدم... دیگه بزرگ شدم... دیگه از اون ذهنیت بچگونه بیرون اومدم... منو ببخش عزیزم... به خاطر تمام بدی هایی که کردم... می دونم خیلی اذیتت کردم اما اینم می دونم که می تونم جبران کنم... 

نمی خواستم غمگین بنویسم اما بهتر از این نمی شد... بازم کمه اما ...
خوب سالی که گذشت اصلاً خوب نبود... پس نمی شه ازش خوب نوشت... سالی بود که بهترین دوستم بهم خیانت کرد... سالی که اصلاً اتفاقای جالبی توش نیوفتاد... بگذریم....
ولی خوب امسال از همین اولش معلومه که خوبه... یعنی خیلی خوبه...
خدایا... خدای بزرگ... کمکم کن امسال بهترین واسه عشقم و خانوادم باشم.... خدایا کمکم کن تا سال 89 رو با تمام وجود، پاک بگذرونم... کمک کن تا عشقمون روز به روز بیشتر بشه... کمک کن تا از عشقمون اسطوره بسازیم... کمک کن تا واسه هم بهترین آدم روی زمین باشیم.... کمک کن تا دوتایی یکی بشیم....کمک کن تا قدر همو بدونیم... کمک کن تا روز به روز پیشرفت بیشتری داشته باشیم....خدایا خانواده هامونو واسمون حفظ کن....
خدایا این آروزهای من تمومی نداره ببخشید....
اینقدر دلم پر بود یادم رفت که یه چیز خوبم داشت... سال 88 من بهترین هدیه زندگیمو گرفتم.... از عشق زندگیم.... با ارزش ترین هدیه ای که می تونه تو کل زندگیم بدرخشه.... بازم ازت ممنونم عشقم... و خدا جون که مارو سر راه هم گذاشتی....
| Design By : Pichak |

