جیجی بیلی

نماز روزه هاتون قبول لبخند

منم دو روز تا حالا گرفتم اما داشتم می مردم. چشام سیاهی می رفت معده درد و اینا

عینهو تبل تو خالی می مونم... اینجوری نگام نکنین کلی واسه خودم ضعیفمنیشخند

روز اول دم افطار اینقده گشنه م بود باورم نمی شد دارم غذا می خورم...

منم کلا عاشق آش... یه آش رشته مشتیم داشتیم اینقده خورده بودم دلم باد کرده بود داشتم منفجر می شدم...جاتون خالی...

همه م یگن ما روزه م یگیریم بیشتر تشنه مون می شه

اما من برعکسم گشنم می شه...اصلا تشنم نمی شهزبان

من پارسال یه دوربین lumix پاناسونیک خریده بودم امسال تو قرعه کشی یه نیم سکه بردم...جالب بود تا حالا هیچی برنده نشده بودم.... ولی کلا از دماغم دراومد دوربینم گم شد.... داشتم سکته م یکردم پولش به جهنم عکسا و فیلمای خانوادگیمون توش بود ...

اینقده نذر و نیاز کردم سه روز بعد معلوم شد برادران کوچولوی محترمعصبانیبرده بودن قایم کرده بودن دور هم بخندیم.... ایقده خوشحال و عصبانی بودم کم مونده بود صورتم ترک بخوره... ولی خب خداروشکر که پیدا شد دیگه قیدشو زده بودم.... دیگه سکه هه میره به پای نذر افسوس

دیگه اینکه هنوز بیکارم گاهی میرم آرایشگاه دوستم وایمیستم... 5 ماهه دارم دنبال بیمه بیکاریم می دوم اما هر بار می گن برو هفته دیگه بیا...

دفتر روزنامه جام جم مصاحبه داشتم واسه استخدام می گن اگر بخوای بیای یک ماه آزمایشی بدون حقوق باید اول کار کنی بعد... حالا زنگ زدن می گن شما توئ مصاحبه قبول شدین بفرمائید یک ماه آزمایشی کار کنید!!!!.... زحمت کشیدین... واسه یک ماه آزمایشی قبول شدم؟؟!!!!

خلاصه اینا...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط دمور نظرات ()

khob

aval inke bebakhshid man kibordam farsi nadare

oonjaii k man miraftam sare kar k ishala kharab beshe bad az eyd gharardade mano tamdid nakard

yani man az avale emsal bikaro bi aro alaf migardam

yek maho 10 rooz mano sare kar gozashte boodan

hey miraftam miomadam ta tamdid konan

hey migoftan 2rost shod hey migoftan nashod

hala ina be kenar raftam k shekayat konam begam bade 4 sal mano andakhtan biroon bedoone hich dalilo morede enzebati

k edare kar hagho be oona dado goft har vaght bekhan mitoonan biroon konan

taze goftan behet bime bikariam taalogh nemigire chon yek mah forsat dashti biay 10 rooz takhir dashti bime nemidim

manam in chand mahe dar be dar 2nbale karam vali kooooo?o?

hala darde bi kari be kenar.... nemidoonid che ghadr khejalat avare bade 4 sal az babat pol to jibi begiri?

ye masale dige inke man hame madrakaye takhasosie arayeshgahamo gereftam... vali oon arayeshgahe ham 70 hezar toman az polaamo khord ye abam roosh....

dige inke delam vase hamatoon tang shode.... man too khone onternet nadaram...

vaghtaii k miam pishe aghamoon mitoonam ye sar biam bezanam...

mikhastam arayeshgah bezanam k dadim mige aval ye chand mah ye ja kar kon osole kar dastet biad bad salon bezan...

k har ja miri bayad hamash band bendazio tey bekeshiعصبانی

in hame estedad dar man nahofteزبان

beram band bendazam tey bekesham?

ey baba

dige ina kholasei az in chand mah bood...

rasti toye ordibehesh belakhare ba moolikol raftim shomal ba 2 ta az doostaye khoobemoon

koli khosh gozashto ina...

ghablan k sare kar miraftam hamishe migoftam ah ey kash mishod yek mah morkhasi migereftam miraftam khoone mikhabidam

fek konam 2am 4 5 barabar gereft.ajab eshtebahi kardama

daram to khoone kapak mizanam

heeeeeeeeey roozagarنیشخند

say mikonam haftei 2 3 bar biam

love uماچ 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط دمور نظرات ()

سلام من یه ذره اومدم

یه اتفاقاتی افتاذه این مدت که نتونستم بیام

حالم خوبه حال عشقولمم خوبه الان کنارشم دارم آپ می کنم

دلم واستون تنگولیده خیلی

اما فقظ 9 تا کامنت داشتمناراحت

زودی میام وبلاگاتون

فهلاقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط دمور نظرات ()

اول از این که یه عالمه پلاگین و فیلتر فوتوشاپ دانلود کردم و یه عالمه خوشحالم....

دوم اینکه نمی دونستم حتی وقتی نباشم دوستام به یادم هستن و منو یادشون نمی ره... فکر می کردم اگه من وقت نکنم برم اونام نمیان....اما خیلی با معرفت تر از این حرفان....

سوم :من آخر نفهمیدم پستامو خطاب به کی مینویسم....

چهارم: بالاخره معلوم شد واسه عید با خانواده می ریم مشهد و شمال....

پنجم: مدرک تخصصی کوتاهیم هم داره میاد...

ششم:ایشاا... سال ٩٠ واسه همتون سرشار از شادی و برکت باشه و از تمام سالهای زندگیتون تا حالا بهتر باشه... ما رو هم دعا کنید.... و اینکه ایشاا... تلسم بشکنه و  اردیبهشت با مولی و دوستان یه مسافرت تپل بریم...

هفتم: روبان دوزی کردم...زبان تعجبم چقدر اخلاق و رفتارام تغییر کرده... من که اصلا به این چیزا علاقه ای نداشتم.... مثلاً: همیشه وقتی خانوما دم ظرف و ظروف فروشی وامیستادن بدم میومد... اما حالا خودم بی اختیار می رم طرفشون... از نخ و سوزن متنفر بودم... حالا روبان دوزی کردم...

هشتم: هیچ گونه خانه تکانی در منزل بازار شام ما صورت نگرفته است. چه دل خجسته ای دارم من...توی اتاقم نیروگاه هسته ای منفجر شده.... که باعث شده ١ میلیونم ثانیه بر سرعت گردش زمین به دور خودش افزوده بشه... چه دل خجسته ای دارم نه؟؟؟؟

نوروز مبارک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط دمور نظرات ()

هی می خوایم بریم مسافرت نمی شه!!

چراااااااااااااااااااا آخه ؟؟؟؟؟!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط دمور نظرات ()

امروز تفلدمه

مولی واسم پریشب کیک گرفت.... یه دور همی کوچولو... دو تا کیف خیلی خیلی خیلی خوشملم بهم هدیه داد...با یه کیف لوازم آرایش نازتر...

شمع فشفشه ای گذاشته بود روی کیک.... منم هی فوت می کردم خاموش می شد دوباره روشن می شد... بعد همگی با هم فوت کردیم... آخرم خاموش نشد... دوستان هم زحمت کشیدن چلق چلق از تمام دلقک بازی های ما عکس گرفتن... در واقع اینقد تند تند عکس گرفتن نگاه می کنی فیلمه واسه خودش...اینقد خندیدم ترکیدم...

خیلی خوش گذشت و کلی خوشحالم الان...

عزیزم.. عشقم مرسی به خاطر تمام خوبیات... صبوریات... عشقولیات...مهربونیات...

عاشقتم و عاشقت خواهم موند تا ابد...

از تفلد نشد عکس بذارم....اما

چند وقت پیش بستنی سنتی درست کرده بودم که عکسشو می ذارم...

 

بستنی سنتی راوی

اینم یه کیکه که قبلا درست کرده بودم.کیک خامه ایه

کیک راوی

 اینارو همه رو بردم واسه مولیکولی خورده خوشش اومده کلی این عکسارم خودش انداخته...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط دمور نظرات ()

امروز با ماشین نیومدم

سوار تاکسی شدم جلو نشستم... یه آقاهه با خانومش سوار شدن عقب.... اول آقاهه نشست بعد خانومه ( یعنی خانومه وسط نشست) بعد یه آقای دیگه اومد بشینه عقب شوهره داد می زد بیا از این ور بشین بیا از این ور بشین...مرده هم گوش نکرد... بعد گفت گوشات سنگینه.... دعواشون شد!!!!!!!!!!

خب آخه تو که ادعای غیرتت می شه اول خانومت بعد خودت می شستی نابغه....

زبان

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط دمور نظرات ()

ببخشید جوجو ایده پستتو دزدیدم

عکس مهد کودکمه...

مربیارو حال کنید... فکل... چتری...ناخن بلند.... تازه تو انگشت اشاره ش حلقه انداخته...اون موقع خیلی بودا...خدایی اپل اون موقع شرط مانتو بوده ها... به به عجب اپلایی... مربیمون همون سمت راستیه بود (هماجون) همه کشته مرده ش بودن... فشن اون زمان بود دیگه...

حالا منو پیدا کنید...

 واسه بزرگ نمایی روی عکس کلیک کنید

اینم منم...

چند روز پیشا برق نداشتیم مانتوی سازمانو  انداختم رو بخاری چروکش باز شه .... سوخت... رفتم یکی دیگه بخرم یکی پوشیدم یه اپلی داشت... گردن کوتاه شده بودم... کلی به خودم خندیدم...نمی دونستم هنوز مانتو بیرون با  اپل می دوزن... خلاصه خریدمش... اما اپلاشو درآوردم...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط دمور نظرات ()


Design By : Pichak